تبليغاتX
من و تنهاییم
درنغمه گنگ احساست كسي را جستجو كن كه دراعماق چشمان بلورينت

 تمام هستي اش را جستجو کند!!

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 10:41  توسط بهاره | 


زندگي كوتاه تر از آن است كه بگذاري از كنارت بگذرد

زندگي تنها يك لحظه با ماست و آنگاه رفته است

 

 


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 19:59  توسط بهاره | 

 تنها راه رسيدن به خدا ساده بودن است

 زيرا خدا مترادف با سادگي و معصوميت است خدابه سادگي

بوته گل سرخ و

 صداي آواز فاخته ها در ميان انبوه درختان جنگل است

 خدا به سادگي خنده يک دخترو افتادن يک برگ از درخت

و به سادگي نسيمي است

که ازلابلاي درختان مي گذرد .

 


+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 17:54  توسط بهاره | 
 صراط يعني :

راهي که از تو تا به هستي مطلق کشيده شده است ؛ راه بي نهايت

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 11:4  توسط بهاره | 

 

نمی گویم دست هایت رادر جیب هایت پنهان کن

نمی گویم دست هایت را پشت تنت قایم کن

می گویم دست هایت را به سوی کسی دراز نکن

دست های آدم ها این روزها کلید قلبشان نیست

یا اگر هم هست دیگر قفل ها گشودنی نیست

همین

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 8:31  توسط بهاره | 
 فرشتگان روزي از خدا پرسيدند:بار خدايا تو که بشر

را اينقدر دوست داري غم رادگر

چراآفريدي؟

خداوند فرمود:غم رابه خاطر خودم آفريدم چون اين

مخلوق من که خوب مي شناسمش تا

 غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 20:10  توسط بهاره | 

يک نفر

يک جايی

تمام روياهاش لبخند توست

و زمانی که به تو فکر می کنه

احساس ميکنه که زندگی واقعا با ارزشه

پس هر گاه احساس تنهايی کردی

اين حقيقت رو به خاطرداشته باش

يک نفر

يک جايی

در حال فکر کردن به توست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 14:33  توسط بهاره | 

 

وقتی به دنیا میاییم در گوش ما اذان میگویند وقتی میمیریم

 

برایمان نماز

 

می خوانند .زندگی چه کوتاه است فاصله اذان تا نماز.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 10:8  توسط بهاره | 

تا به حال شده ، دلت به وسعت یک دریا بگیره و قطرات اشکی

 که خجالت می کشی کسی آنها را ببینه آرام و بی اختیار روی

صورتت سرازیر بشه و تو سعی کنی آنها را مخفی کنی یا شاید

هم جلوی آنها را بگیری اما نتونی تحمل کنی و هق هق گریه ت

 به آسمان بره .

آن وقته که حس می کنی واقعاً احتیاج داری با یه نفر صحبت

 کنی و هر چی توی دلته به اون بگی.

آن موقع است که حس می کنی به یک شانه احتیاج داری تا

 سرت را روی آن بزاری و به اندازه همه دلتنگیهات اشک بریزی.

 تا به حال شده وقتی کسی را می بینی دست و پایت را گم

کنی و نتونی راحت و بی تکلف حرف دلت را به اون بزنی؟

اما خجالت نکش،آرام آرام برو جلو و هر چه تو دلته بهش بگو

 شاید فردا خیلی دیر باشه.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 22:34  توسط بهاره | 

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه

 

 دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه

 

 مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون

 

مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده.

 

وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش

 

 گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه

 

لبخند تلخ بهش زد و گفت

 

 

مواظب چشمام باش.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 0:0  توسط بهاره | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام من بهاره هستم 18 ساله بچه ساری پیش دانشگاهی هستم
اینم متن مورد علاقم امیدوارم خوشتون بیاد راستی نظر یادتون نره
فرقی نمیکنه گودال ابی کوچک باشی یا دریای بیکران زلال که باشی اسمان در توست....

پیوندهای روزانه
عشق تعطیل شد(وحید)
اینم1 گروه دیگه از بچه های ساری
وبلاگ خواهرم پرنیا
اینم گروه بچه های ساری
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اسفند 1385
مهر 1385
شهریور 1385
پیوندها
انوشا انصاری(اولین زن ایرانی تو فضا)
اس ام اس میخوای بیا تو.........
قالب های رایگان(باحاله)
عکس خواننده ها :ایرانی و خارجی و...
سایت دیزل:لباس...
سند تو ال و .........
JIGAR....
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM





Powered by WebGozar